سفارش تبلیغ
صبا
اى پسر آدم اندوه روز نیامده‏ات را بر روز آمده‏ات میفزا که اگر فردا از عمر تو ماند ، خدا روزى تو را در آن رساند . [نهج البلاغه]

نوید یار

ارسال‌کننده : حامد در : 89/11/9 4:10 عصر

 

بگوش باش پرستوبهار نزدیک است

به عاشقان خبری ده سوار نزدیک است

 

ز خواب غفلت و آشفتگی به پا خیزان

ز جام عشق بنوشان قرار نزدیک است

 

خزان به عزم سفر کولبار را بستست

چرا که درک نموده فرار نزدیک است

 

بس است گوشه و عزلت نشینی ای عابد

بیا که مجلس بزم و شرار نزدیک است

 

قدح بدور بینداز و می ز عشق آور

که ناجی آن چشم خمار نزدیک است

 

خدای وعده نوری ز دولتش دادست

بگوش باش پرستوبهار نزدیک است

منتظر

 




کلمات کلیدی : غزلیات

مردم ز صبر و هجران..

ارسال‌کننده : حامد در : 89/11/1 8:42 عصر

این جمعه هم گذشت و آن یار من نیامد

محزون شدم از این غم،آقای من نیامد


در شهر عشق که هر کس چشم انتظار یاریست

بر سر درش نوشتم لیلای من نیامد


دنیا ز داغ هجرش نالان شدند حتی..

یوسف ز چاه می گفت: زیبای من نیامد..


هر شب شقایقی پاک،بی رنگ مثل این خاک

این بود همه کلامش:شیدای من نیامد؟!


دیگر توان و جان رفت مردم ز انتظارش

ای دوستان بدانید آقای من نیامد.

منتظر




کلمات کلیدی : غزلیات

خواستگاه

ارسال‌کننده : حامد در : 89/8/12 12:32 عصر

حتی اگر از شب سحری خواسته بودم

از صبح زمستان خبری خواسته بودم

 

آیینه چشمان تو بس بود برایم

از کور دلی من نظری خواسته بودم

 

مستانگیم رفت از آن چشم خمارت

از ساقی می سرخ تری خواسته بودم

 

آغوش تو آرامش پرواز رهایست

افسوس که از خاک پری خواسته بودم

 

سوزاندنت آبیست ز سرمای وجودم

از عشق غم شعله وری خواسته بودم

 

منتظر




کلمات کلیدی : غزلیات

جفا

ارسال‌کننده : حامد در : 89/8/12 12:13 عصر

اگر جفا نکنم عشق، یار من است
کدام دلبر مستانه ای کنار من است؟

خزان به پیش است و دل ز شوق تو مجنون
نشسته ام که بیایی.. این بهار من است

خدا کند که بمانم ببینم آن رویت
ز دشت عشق بروید گلی،مزار من است

ز عشق درسنامه ایست: ((بصبر ای عاشق))
که سنگ مکتبیش بود و غمگسار من است

 

ز صبح و شب بنشستم به انتظار غریب
بیا که خسته ام این روزگار من است..

منتظر..




کلمات کلیدی : غزلیات

بگری ای گل خندان

ارسال‌کننده : حامد در : 89/5/13 10:29 صبح

عمر به پایان شده چگونه نگریم؟


عشق پریشان شده چگونه نگریم؟



شاعر شب بودم و همراز ز غم ها


صبح غزل خوان شده چگونه نگریم؟



مست ز دیوانگیم بودم و اکنون...


عقل به میدان شده چگونه نگریم؟


 


عابد شهر کز نفسش روح برون خاست


مست و خرامان شده چگونه نگریم؟


 


منتظرمُِّّ،منتظر آمدن دوست


یار که گریان شده چگونه نگریم؟

 



منتظر...




کلمات کلیدی : غزلیات

منی بامبی

ارسال‌کننده : حامد در : 89/5/9 4:27 عصر

گاه گاه زمزمه ای خواهد بود:

کاش بمیرم..

نه اینکه هیچ صدای پرستوی دیار یاری به گوشم نرسدو

هیچ خورشید سرزمین عشقی بر من نتابد

 

میخواهم بمیرمو دوباره و دوباره باز ((من)) شوم..

من.

 

منتظر

 




کلمات کلیدی : اشعار نو

سیستانا

ارسال‌کننده : حامد در : 89/5/4 2:1 عصر

چه بی فروغ شکسته ای

چه بی درنگ بسته ای دلت به یک امید پوچ...

 

بگری ای دل غمین

بگری تا غبار غربت دلم ز آب دیدگان شب

بسان چشمه ی زلال دشت های عشق

بشوردو روان شود

 

منی که خسته ام ز عشق..

 

منی که خسته ام ز زضجه های یک دل غریب

دوان دوان ز کوچه های تنگ و تار

به جست جوی یک صدای دلفریب

 

صدا برایم آشناست..

صدای ساز مسافریست    که مثل من..

که مثل یک پرنده رها شده..  ز میله های تنگ تن

غزل غزل ز لحظه ها صدا شده

 

منتظر

 




کلمات کلیدی : اشعار نو

روزهای پاییزی

ارسال‌کننده : حامد در : 89/2/21 12:41 عصر

در دفتر مشقم مداد پنج را چید

مردی که شاعر بود ز ریشه رنج را چید

 

دریا ز دریا کوه به کوه ساحل به ساحل

خسته دلی غارت زده آن گنج را چید

 

بر ساحل دریا بدیدم دلبری را

مردی ز ساحل آن طناب لنج را چیده

 

در اول بازی میان شاه و سرباز

معشوق بی رحم مهره ی شطرنج را چید

 

((پاییز دلگیر است)) نظام شعر من بود

بادی وزید و اولین نارنج را چید

 

منتظر..




کلمات کلیدی : اشعار نو

سوت و کور

ارسال‌کننده : حامد در : 88/8/15 7:10 عصر

 

شاید تنهایی من در ظلمت شب بود

که این کلمه بی جان پر از روح را ساخت

شاید هم گریزی بود بر هراز راز نهان

که بگوید راز تنهایی و سکوت را

و بگوید چه رازیست در سوت و کور خانه

آری حال می دانم سوت و کور یعنی چه

یعنی سکوت و تنهایی

کنار وحشت یک راز نهان

2حرفی

 




کلمات کلیدی : اشعار نو

مثل آه

ارسال‌کننده : حامد در : 88/8/11 10:15 صبح

دوباره سیاهی شب

دوباره سنگ صبوری

دوباره همدم غم هام

دوباره یه بی نشونی

.......

دوباره یه بی نشونی

سر راهم هم سفر شد

یه امید قرص و محکم

به امیدم دربدر شد

.......

به امیدم دربدر شد

اون که از عشق و وفا گفت

اون که با آغوش گرمش

دل سوزوندو بی ریا گفت

.......

دل سوزوندو بی ریا گفت

که وفا بلای جونه

مثل آتیش جهنم

بی وفایی می سوزونه

.......

بی وفایی می سوزونه

همه ی عشق و صفا رو

گریه ها و زاری شب

پر می کنه غصهامو

.......

پر می کنه غصهامو

وقتی می بینم که عشقم

کولشو بسته و رفته

گر می گیره سر نوشتم

.......

منتظر




کلمات کلیدی :

<      1   2   3      >