سفارش تبلیغ
صبا

دو حرفی

صفحه خانگی پارسی یار درباره

نوید یار

 

بگوش باش پرستوبهار نزدیک است

به عاشقان خبری ده سوار نزدیک است

 

ز خواب غفلت و آشفتگی به پا خیزان

ز جام عشق بنوشان قرار نزدیک است

 

خزان به عزم سفر کولبار را بستست

چرا که درک نموده فرار نزدیک است

 

بس است گوشه و عزلت نشینی ای عابد

بیا که مجلس بزم و شرار نزدیک است

 

قدح بدور بینداز و می ز عشق آور

که ناجی آن چشم خمار نزدیک است

 

خدای وعده نوری ز دولتش دادست

بگوش باش پرستوبهار نزدیک است

منتظر

 


مردم ز صبر و هجران..

این جمعه هم گذشت و آن یار من نیامد

محزون شدم از این غم،آقای من نیامد


در شهر عشق که هر کس چشم انتظار یاریست

بر سر درش نوشتم لیلای من نیامد


دنیا ز داغ هجرش نالان شدند حتی..

یوسف ز چاه می گفت: زیبای من نیامد..


هر شب شقایقی پاک،بی رنگ مثل این خاک

این بود همه کلامش:شیدای من نیامد؟!


دیگر توان و جان رفت مردم ز انتظارش

ای دوستان بدانید آقای من نیامد.

منتظر


خواستگاه

غزلیات ,     نظر

حتی اگر از شب سحری خواسته بودم

از صبح زمستان خبری خواسته بودم

 

آیینه چشمان تو بس بود برایم

از کور دلی من نظری خواسته بودم

 

مستانگیم رفت از آن چشم خمارت

از ساقی می سرخ تری خواسته بودم

 

آغوش تو آرامش پرواز رهایست

افسوس که از خاک پری خواسته بودم

 

سوزاندنت آبیست ز سرمای وجودم

از عشق غم شعله وری خواسته بودم

 

منتظر


جفا

غزلیات ,     نظر

اگر جفا نکنم عشق، یار من است
کدام دلبر مستانه ای کنار من است؟

خزان به پیش است و دل ز شوق تو مجنون
نشسته ام که بیایی.. این بهار من است

خدا کند که بمانم ببینم آن رویت
ز دشت عشق بروید گلی،مزار من است

ز عشق درسنامه ایست: ((بصبر ای عاشق))
که سنگ مکتبیش بود و غمگسار من است

 

ز صبح و شب بنشستم به انتظار غریب
بیا که خسته ام این روزگار من است..

منتظر..


بگری ای گل خندان

غزلیات ,     نظر

عمر به پایان شده چگونه نگریم؟


عشق پریشان شده چگونه نگریم؟



شاعر شب بودم و همراز ز غم ها


صبح غزل خوان شده چگونه نگریم؟



مست ز دیوانگیم بودم و اکنون...


عقل به میدان شده چگونه نگریم؟


 


عابد شهر کز نفسش روح برون خاست


مست و خرامان شده چگونه نگریم؟


 


منتظرمُِّّ،منتظر آمدن دوست


یار که گریان شده چگونه نگریم؟

 



منتظر...


منی بامبی

گاه گاه زمزمه ای خواهد بود:

کاش بمیرم..

نه اینکه هیچ صدای پرستوی دیار یاری به گوشم نرسدو

هیچ خورشید سرزمین عشقی بر من نتابد

 

میخواهم بمیرمو دوباره و دوباره باز ((من)) شوم..

من.

 

منتظر

 


سیستانا

چه بی فروغ شکسته ای

چه بی درنگ بسته ای دلت به یک امید پوچ...

 

بگری ای دل غمین

بگری تا غبار غربت دلم ز آب دیدگان شب

بسان چشمه ی زلال دشت های عشق

بشوردو روان شود

 

منی که خسته ام ز عشق..

 

منی که خسته ام ز زضجه های یک دل غریب

دوان دوان ز کوچه های تنگ و تار

به جست جوی یک صدای دلفریب

 

صدا برایم آشناست..

صدای ساز مسافریست    که مثل من..

که مثل یک پرنده رها شده..  ز میله های تنگ تن

غزل غزل ز لحظه ها صدا شده

 

منتظر

 


روزهای پاییزی

در دفتر مشقم مداد پنج را چید

مردی که شاعر بود ز ریشه رنج را چید

 

دریا ز دریا کوه به کوه ساحل به ساحل

خسته دلی غارت زده آن گنج را چید

 

بر ساحل دریا بدیدم دلبری را

مردی ز ساحل آن طناب لنج را چیده

 

در اول بازی میان شاه و سرباز

معشوق بی رحم مهره ی شطرنج را چید

 

((پاییز دلگیر است)) نظام شعر من بود

بادی وزید و اولین نارنج را چید

 

منتظر..


سوت و کور

 

شاید تنهایی من در ظلمت شب بود

که این کلمه بی جان پر از روح را ساخت

شاید هم گریزی بود بر هراز راز نهان

که بگوید راز تنهایی و سکوت را

و بگوید چه رازیست در سوت و کور خانه

آری حال می دانم سوت و کور یعنی چه

یعنی سکوت و تنهایی

کنار وحشت یک راز نهان

2حرفی

 


مثل آه

    نظر

دوباره سیاهی شب

دوباره سنگ صبوری

دوباره همدم غم هام

دوباره یه بی نشونی

.......

دوباره یه بی نشونی

سر راهم هم سفر شد

یه امید قرص و محکم

به امیدم دربدر شد

.......

به امیدم دربدر شد

اون که از عشق و وفا گفت

اون که با آغوش گرمش

دل سوزوندو بی ریا گفت

.......

دل سوزوندو بی ریا گفت

که وفا بلای جونه

مثل آتیش جهنم

بی وفایی می سوزونه

.......

بی وفایی می سوزونه

همه ی عشق و صفا رو

گریه ها و زاری شب

پر می کنه غصهامو

.......

پر می کنه غصهامو

وقتی می بینم که عشقم

کولشو بسته و رفته

گر می گیره سر نوشتم

.......

منتظر